پس جرا بسته پستی نمیفرستید؟
-
تاریخ: 1395/7/22 ساعت: 8:07
باید برم از این استیکرای کیبورد بخرم....الان به زور در حال تایپم...فارسی نداره:( پ.ن:ذلم میخواد حذف کنم فقط شوق بسته پستی که نمیذاره حذف کنم:)
من
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 6:48
فگر کنم بمیرم...عاشورا که اصلا نمیشه استراحت کرد منم که عمرا قرص و دارو بخورم.... خب دیگه امروز قراره یکی از روستاهای اطرافم بریم که سرد ترم هست؛(
زندگی در تهران
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:32
خب نتم وصل شد،ولی آنتن نمیده طبقه ششم؛( من کلا تو طبقه همکف پیش مسؤلا تشریف دارم؛) امروز رفتیم امامزاده صالح... فعلا فقط مسیر رفت و برگشت تا دانشکده رو یاد گرفتم و اینکه چجوری برم امامزاده صالح... بی نهایت درس داریم و بی نهایت سرمون شلوغه و بی نهایت هیچی نخوندم.... خیلی خیلی فشردس فقط چهارده ونیم وا...
یک عالمه کرد داریم
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 6:32
چه تو خوابگاه چه تو کلاس... تو کلاس که خیلی نمیشناسم ولی سال بالایی های خابگاهمون خیلی خوبن... خیلیم عجق وجق حرف میزنن اصن نمیفهمی چی میگن... کتابخونه خوابگاه خیلی خوبه ایکاش میشد همینجا بخوابم... دوست ندارم برم دانشگاه سه روز پشت هم از هشت تا سه ظهر فقط اصول فنون داریم؛/بقیه روزام انگل و میکروب فیز...
باید بشینم یه مفصل براتون حرف بزنم
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 13:31
اول بگم خیلی دلم برا بعضیاتون تنگ شده... خیلی خیلی زیاد انقدر که دلم میخواد بیام بگم به همون بعضیا؛) هم اتاقیام دو تا کرمانشهین یکی اصفهانی یکی لاهیجانی یکی هشتگردی یکی جهرمی که من فقط یکی از کرمانشاهیا رو میتونم تحمل کنم؛(یعنی خوبه خوابگاه تو دانشکده رو خراب کردن مارو آوردن این خوابگاه چن وقت دیگم ...
برام بسته پستی بفرستید
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 3:28
چند شب پیشا تو خوابگه یکیو پیج کردن گفتن بیا بسته پستی تو بگیر؛) خب شمام برام بسته پستی بفرستید دیگه... آدرس بگم؟!؛) هنوزم نت نداریم... چقدر دلم تنگ شده؛( خیلی خیلی دوست ندارم اینجا رو و بچه هاش رو؛(
راستی چادرمم میپوشم؛)
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 3:28
قول میدم منم بهت بگم
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 3:28
گفت ازم پرسید دوست پسر داری؟ گفت:گفتم نه،میدونی چیه؟!آخه دوساله از تو خوشم میاد...... هر چند وقت دیگه بپرسی قول میدم این چند وقتو بهش اضافه کنمو بگم آخه........؛)
اولین کلاس
-
تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 4:21
من هنوز نت ندارم.. کلاس اول...اسم استادم نمیدونم چیه.. هیچ حس هم نداشت.. دو روز دیگم تولدمه..گفتم یادتون باشه...:) برام کامبیوتر همراه خریدن...گفتم دیگه خیلی بهشون فشار نیاد برام گوشی نخرن ...البته هنوز ندیدم خودم.تازه خوابگاهم نت نداریم ترم اولیا...اینجا هم همینطور..
اصلا نگران من نباشید من زنده ام
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 20:24
اصلا نگران من نباشید... نت ندارم هنوز شماره دانشجوییم ثبت نشده..الانم با شماره دانشجویی یکی از سال بالایی اومدم... همین دیگه امروز برامون جشن گرفتن فردا کلاسامون شروع میشه هشت تا سه... روز اولی از سرویسجا موندیم و تنها تنها برگشتیم.. دو تا از هم اتاقی هام مامایین دو تا دیگه برستاری که یکیش گروهش با ...
تشکر کردن
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:30
آدما محتاج دست شما درد نکنه شما نیستن...ولی تشکر کردن شأن و شخصیت و شعور اجتماعی شما رو میرسونه اینکه وقتی کسی کاری رو هر چند کوچیک براتون انجام داد در حالیکه وظیفش نبود ازش تشکر کنید هم ادب شما رو میرسونه هم به طرف مقابل میفهمونید عملش دیده شده ـ.....
چقدر سر و صدا دارن..ـ؛)
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:30
دوباره خالم با هفت تا بچش که هر کدوم دوباره چند شاخه میشن اومده خونه ی ما مشکل اینجاس که فقط اینجا راحتن و تمام وسایلشون همینجا تخلیه میکنن و صرفا خونه بقیه برا لحظاتی میرن... امروز جشن عقد دختر داییمه ولی من نیستم... هنوز حرکت نکردیم بریم تهران ولی دیگه کم کم میریم؛)
اگر فردا نت نداشتم
-
تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 7:30
فردا دومین جشن تولد وبلاگمه؛) گفتم شاید فردا نشه بگم؛)
شب آخر
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:12
اونقدر مشغول بودم این چند روزه که اصلا نفهمیدم روز تولد خونه نیستم و باید کادو هامو بزور از قبل بگیرم....؛) برام کیکم نخریدن حتی؛( بعدش دیگه انقدر رو تختی و بالشتم خوشگل شد؛)یعنی پارچش خوشگل بود؛) نگاه میکنم به وسایلم خندم میگیره ولی دلمم میگیره؛) دلم تنگ میشه...ـ؛( مامان میگه دفترچه همرات باشه هر ل...
دلم میخواد ببینم چجوری میخندید
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:12
همینجوری داشتم فکر میکردم به یکی یکی وبلاگ نویسایی که دنبالشون میکنم...تنها چیز مشترکی که میخواستم بدونم همون عنوان بود؛)
هنوز جهازم تکمیل نشده....؛)
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:43
تازه امروز پارچه گرفتم برا رو تختی و رو بالشتی باید ببرم خیاطیبدوزه تا فردا که میخواییم بریم خوابگاه تحویل بده....الآن خیاط نیست!!!! گفتم خوابگاهم معلوم شد؟! به هیچ وجه دوست ندارم همه هم اتاقی هام هم رشته ایم باشن....
خودش میتونه که برگرده....
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:10
باد و بارون اومد...باد میوزه هنوز... هوا به شدت سرده...اصلا حس خرید نیست...خب من الآن باید چکار کنم؟!!!
میترسم
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:56
نمیخوام ؛/
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:56
هر وقت از غصه داری دق میکنی نمیشه نماز بخونی.... مثه شب کنکور سال اول،مثه شب کنکور سال دوم،مثه شب اعلام رتبه مثه...................
شاد بودن انتخاب مائه نه؟
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:56
از اینجا به بعدش که دست منه؟!؛)