اونقدر مشغول بودم این چند روزه که اصلا نفهمیدم روز تولد خونه نیستم و باید کادو هامو بزور از قبل بگیرم....؛)
برام کیکم نخریدن حتی؛(
بعدش دیگه انقدر رو تختی و بالشتم خوشگل شد؛)یعنی پارچش خوشگل بود؛)
نگاه میکنم به وسایلم خندم میگیره ولی دلمم میگیره؛)
دلم تنگ میشه...ـ؛(
مامان میگه دفترچه همرات باشه هر لحظه هر چی احساس کردی کمه سریع بنویس دفعه بعد با خودت ببری....:/یعنی چی کمه؟
دلبر کتاب نصفه هامو میده میگه هفته اول خیلی بیکاری بگیر بخون ....
برچسب:
نویسنده: ماهان حبیبی