خرید بک لینک

هیچوقت جملاتی که بهتون انگیزه میده رو به انگلیسی ننویسید هر چقدر هم زبانتون خوب باشه ولی تاثیر فارسیش بیشتره...

یکی از چیزای غیر آبی که من عاشقش بودم،کش مو بی ریخت صورتیم بود،یه کش موی ساده ساده شب رنگ،اما الآن گمشده هر چی میگردم نیست،یعنی سرم بودا،یه لحظه بازش کردم برم شونه کنم ،وقتی بوگشتم دیگه نبود...من ناراحتش نکرده بودم،پس چرا نیست؟چرا رفت؟!

اونجا بودن بچه هایی که همه وسایلشون رو آورده بودن....در صورتی که من هنوز وسایل دانشگاهمو نخریدم چه برسه به خوابگاه...

یه روز همه دفترچه خاطراتام رو راهی سطل زباله سر خیابون کردم...الآن فقط سه تا دفترچه دارم که هر سه تا سایزشون کوچیکه وگرنه باید میذاشتمش خونه....که دلبر قطعا دو روزه کلکش رو میکند؛)

هیچ مسؤلی حرفی از احتمال ندادن خوابگاه نزد این یعنی خوابگاه میدن دیگه؟!..

برنامه ای که بهمون دادن خیلی یجوریه،مثلا تو یه ساعت دوتاکلاسه که من اصلا نمیدونم چجوریه و چکار باید بکنم...

البته از اون سال بالاییه پرسیدم میگفت نه اینجوری نیست...و نمیشه

اونیکه طی میکشید خیلی مهربون بود....؛)

بقیه مسئولاشم خوب بودن بجز یه خانمه.....

پ.ن:بچه عموی بابام که میشه به نوعی دختر عموی بابام که دو سال ازم بزرگتره اسمش هست:فائزه قربانی کردی...کاملا شبیه من؛)

برچسب: هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود,هرکسی نغمه ی خود خواند واز صحنه رود,هرکسی نغمه خود خواند از صحنه رود,شعر هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود, نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:56

صفحه بندی