خرید بک لینک

تا دو صبح بیدار بودم...بعدش دو حرکت کردیم،پنجرسیدیم تهران ...،یکم طول کشید پیداش کنیم...هفت پارکینگ باز شد ماشین و گذاشتیم تو..اوووف ثبت نامو تا شروع کنن چهارساعت کشید،البته داخلش زیاد مشکلی ایجاد نشد ولی برا گرفتن تعهد محضری خوابگاه قشنگ دیوانه گشتم واز خستگی و نخوابی در حال غش و ضعف بودم...

دیگه ساعت یک فکر کنم همه کارای خوابگاهو اینا تموم شد...

دوست داشتمش،خوب بود که رفتم و برگشتم دفعه بعد که میخوام برم حس بهتری دارم...

پ.ن:روی سنگ های کنار پیاده رو که مثلا تزیینی بود نوشته بودن:مغز استخوان ،چشم فروشی!!!!!!!!شمارشم گذاشته بود

پ.ن:مغزم درد میکنه

پ.ن:دهم شروع میشه کلاسا مثلا

پ.ن:دهم جشن میخوان بگیرن

پ.ن:ترم بالاییه میگفت اینترم بیمارستان داریمم،کمه ولی ترم بعد نصفش بیمارستانه...

پ.ن:هیچکدوم از ورودی ها حس خوبی بهم نمیدادن هیچکدوم،اصلا ربطی بمن نداشتن انگار....

پ.ن؛چادری خیلی زیاد بود،ولی امروز فهمیدم چقدر سخته چادر پوشیدن

پ.ن:خستم،پام درد میکنه...

برچسب: نویسنده: ماهان حبیبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 23:56

صفحه بندی