هنوز خوب نشدم شب تا صبح در حال سرفه کردنم و واقعا دلم برا هم اتاقیام میسوزه....
دلم غذا میخواد
از اونجایی که من باید تمام سوراخ سنبه های همه چیو در بیارم طی همین عملیات ها یه گندی زدم وصدای لبتابم در نمیاد:(میخواستم فیلم ببینم...
تازه کلی فیلم درسی هم هر جلسه باید ببینیم که نمیشه...:(
حوصلم خیلی سر میره اینجا
اصلا حس درس خوندنم نمیاد..
باید یه چیزایی رو تو دفترم مینوشتم....که ننوشتم...
یکم طولانی تر بشه من دق میکنم:(
ضمیمه:جمله ها ربطی بهم ندارد
برچسب: خستم,خستم علیزاده,خستم از زندگی,خستم از لبخند اجباری,خستم کردی ارمین,خستم خدا,
نویسنده: ماهان حبیبی